تبلیغات
قلم های تاول زده - گریز زندگی

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

زندگی را برده بودم با خودم

تا بشویم دست و رویش را

تا که خوشحالش کنم 

عمق استخر وفا ؛ مرد میدانش کنم

زندگی لج کرده بود ؛ کودکانه می گریخت

من به دنبالش شدم

حوصله سر رفت و ریخت

دست های زندگی ؛ پر شد از انبوه غم

من نرفتم سوی او

او شکست در پیچ و خم

مهربان شد این دلم

سوخت از غم های او

من دویدم سوی او ؛ دست من درپای او

زندگی یک خنده کرد

سر به زیر و با وقار

گفت ای عاشق برو ؛ من ندارم با تو کار

حرف های زندگی 

گرم بود و آشنا 

گفت من اهل دلم ؛ حل شده ام در صفا

چشم های زندگی ؛ خیره بود در کار عشق

گفتم اما من چرا

خم شدم از بار عشق

زندگی حرفی نزد

شانه ای بالا کشید

زیر لب آهسته گف

آب را دریا چشید

من نشستم پیش او ؛ دست من در موی او

گفتم اما من چرا

ره ندارم سوی او

زندگی جا خورد و گفت ؛ من پُرم از عاشقی

من خودم هم مانده ام ؛ در غم دلداگی

زندگی از جا پرید ؛ دست ها را در هوا

گفت من باید برم

پس تو هم با من بیا

گفتم آخر تا کجا

گفت آن جا را ببین

می رویم تا روشنی

دوست هستیم بعد از این 

دست هایم را گرفت ؛ گفت با هم می رویم

درس اول آشتی ؛ قهر را رد کرده ایم 

درس دوم معرفت ؛ یک مداد آماده کن

تا که سر مشقت دهم ؛ بودنت را ساده کن

درس بعدی را نگفت

دست بر چشمش گذاشت

گفت: آن کس بُرده که

پا به نفس خود گذاشت

درس ها را یک به یک ؛ می شمرد و می سرود

ضربه های قلب من

در صدایش خفته بود

حرف هایش شد تمام ؛ خسته شد از گفتگو

لب به خاموشی گرفت

رفت سراغ شستشو

گفت از عمق وفا ؛ من ندارم وحشتی

این تویی با طاقتت ؛ تا همین جا نشکنی

این نگفته شیرجه زد

سطح آب شد دایره 

دایره ها تو به تو ؛ شد شبیه خاطره

من نشستم گوشه ای

تا که پیدایش شود

عشق گفت این جا نمان ؛ تا دل همپایش شود

من پریدم توی آب

دست در دامان عشق

زندگی همپای دل

ما همه مهمان عشق


نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391 ساعت 02:47 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ