تبلیغات
قلم های تاول زده - باران غروب پاییزی

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

باران كه می بارد غروب‌ها

شاعرانه ‌ترین لحظه‌های یك شاعر

دردورها

اعدام می‌شود

جایی كنار زاغه‌های اطراف شهر

اعدام، در ملاء عام

بی جان شاعر جا می ماند كه

از كجا آمده این‌جا این‌همه جان جوان

جوانه زده در پاییزی

كه هر غروب‌اش ناله‌ای دارد

حكایتی جا مانده پیكر بی ‌جان رفیقی

زیر باران غروب پاییزی

كه دیگر هیچ‌وقت

هیچ‌وقت زیبا نیست

باران كه می ‌بارد ببین

به‌یاد بیاور زمان چه‌زود می گذرد

و جلادان چه‌زود پیر می‌شوند و می ‌پوسند

در این غروب كه دیگر شاعرانه نیست اما

جان جوان ما همان‌طور جوان می‌ماند، مانده

جوانه زده و پیكر چاك‌ چاك‌اش ریشه‌ دوانده

این پاییز می ‌گذرد و باز بهار

جوانه‌هایی تازه به‌ بار می آورد، آورده غروب‌های دلمرده‌ی پاییز، دیگر گریه نمی كنیم

بر مزار شاعر امیدوار

ایستاده

و مسرور

باران كه می ‌بارد، این‌بار

چترهامان را می ‌بندیم

با یاد شاعرانه ‌ترین لحظه‌های یك شاعر

كه هر غروب بارانی پاییزی

جا می ‌ماند از شعرهای او

در غروبی كه شاعر نیست اما

شاعرانه مانده‌است هنوز

در شعرهای او

از بزرگی نام و حضور یو خواست آزادی

چترها را می‌بندیم

تا جلاد بترسد از شعر باران‌های غروب پاییزی

باکی نیست

یار تنهایی بانوی شاعر، یادگار رنج پیروزی

همراه هر قطره، هزار بوسه بر خاك كنیم

فریاد كنیم سرود جاودانمان را

هر شب ستاره‌ای به زمین می‌كشند

و باز، این آسمان شب‌زده غرق ستاره‌هاست


نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1391 ساعت 01:44 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ