تبلیغات
قلم های تاول زده - و آنگاه زمین

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند



نیمه شب گلوله ها رؤیا هاى مرا دریدند

مسلسلى غرید

كودكان گریستند

وزنان با كتف هاى خونین

از پلك هاى من گذشتند،

خیس خون از رؤیاى خود جهیدم

مسلسل هاى رؤیا شلیك میكردند

كودكان رؤیا میگریستند

وزنان رؤیا میگذشتند،

تا واقعیت اما فقط چند قدم فاصله بود

و من امروز در بیدارى كودكانى را در آغوش مى كشم

كه درخواب، مادران گمشد ه شان را مى جویند

و من هنوز خواب هاى خود را باور ندارم

به اعماق برویم

كتاب ها انقلاب را نفهمیده اند

كتاب ها انقلاب را دروغ میگویند

انقلاب

عبور از دهلیز ها ست

و لبخند سرد دیوارهاى مرده

انقلاب در سایه دارها نوشتن است

در سایه دارها خوابیدن

سایه دارها عشق ورزیدن

در سایه دارها زاییدن در

و درخود به امنیت دست یافتن

در آن لحظه كه خنده دشمن در قلبت می تركد

انقلاب

بستن پلك هاست در لحظه اى كه میخواهى ببینى

و باز نگهداشتن شان

در لحظه اىكه میخواهى چشم هایت را ببندى

انقلاب نا نوشته ماندن برخى قصه ها

نا سرودن بسیارى شعرها

و پوسیدن نت ها در گلوى سازهاى خاموش است

انقلاب فراموش كردن گرههاست

گریستن در پشت پلك ها

و خندیدن با تما م صورت

انقلاب تنها بوى باروت نمى دهد

انقلاب درنگ سكوت است

انقلاب

باران سرب مذاب است دركوچه هاى مایوس

خنده خنجرهاست

درتاریكی هاى یاس

جام برجام كوفتن است

در میخانه هاى بی عصب

و رؤیاى هول آور مردانى است

كه عشق را فراموش كرده

و دردهان خود باروت پاشیده اند

انقلاب درنگ سكوت است

انقلاب هرلحظه در انتظار مرگ بودن

و سالها زنده ماندن است

انقلاب آرزوى سالها زیستن

ودر دم مردن است

انقلاب عبور از هزار بن بست

پیرشدن در آینه هاى هزار فرودگاه

گیج شدن در كتابخانه اى بمباران شده

و كاشتن برخى بذرهاست كه نمى روید،

انقلاب گذشتن از هزار رود خشك است.

انقلاب سفر معرفت ها ست

سفر بر اقیانوس سرد باد

عبورتا عریانى جهان

به جستجوی بهشت ، دوزخ را تجربه كردن

و گذر تا زمستان و باغ ها خاكستر

آنجا كه جهان سراسر شرمگین عریانى خویش است

و نگاه تو

حجاب از افق هاى بى شكوه فرو مى نهد،

انقلاب

نوشیدن جام شوكران یقین

و وفا دار ماندن با زمین

و رجعتى دیگر به سوى جهانی دیگر است.


انقلاب پدریست كه دخترش را میفروشد

ودخترى كه بكارتش را،

انقلاب روسپى شدن در سرزمین بیگانه

و پناه جستن در آغوش روسپیان

در بن بست هاى فلسفى! است

انقلاب استحاله انسان است به پولاد

خاموشى ویولون ها

تبدیل ترانه ها به مارش هاى خشمگین

و برخاستن جرقه باروت از دندان هاست

انقلاب انفجار نفرت در پایان سفر معرفت هاست

سفر از رؤیا تا هذیان

سفر از هذیان تا واقعیت

و باور واقعیت ها.


انقلاب

آواز خواندن برسفینه هاست

بردریاى خون داغ

و در محاصره نهنگانی كه

از گوشت گرم قلب آدمى تغذیه مى كنند

انقلاب با اجنبى خود به سفر رفتنو اجنبى خود را كشتن

انقلاب به زمین افتا دن و برخاستن است

در موج لعنت و اشك

انقلاب

پیوستن به بیابان هاست در پایان خیابان ها

و سلام به مردان غبار آلود و تانك هاى عبوس

انقلاب ایمان به یك جبر مقدس

مختار بودن به انتخاب تنها راه

و معیار را دربیرون خود جستن است ،

انقلاب اتكاء به جذر و مد اقیانوس

و ستون های خورشید است

انقلاب درك واقعیت هاست

هنگام كه زنبورها

در مقابل چشمانت

از مغز چریك تغذیه میكنند

وعسل ها طعم باروت و خون میدهند

انقلاب عشق ورزیدن به حقیقتى است

كه باورداشتن است بهایى تلخ را مى طلبد

و انكارش انجماد است و خاكستر

انقلاب تنها بوى باروت نمی دهد




نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1391 ساعت 06:26 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ