تبلیغات
قلم های تاول زده - دور شو

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

چرا کسی به من نمیگه منکه از دیار نا کجا آبادم اینجا چکار میکنم

راستی کی ام ، کجائی ام ؟ 

 و به کدامین اقلیمم ؟ 

 مرزها از جانم چه می خواهند؟ 

 چرا قفس تنهایم نمی گذارد ؟ 

 گرمای خورشید و نور مهتاب 

 کجاست ؟ 

 سکوت عدالت ؛ سرسام آور  

 و طنازی تبعیض تهوع برانگیز 

 عشق تاب اش را از دست داده 

 و محبت کالایی شده احتکاری 

 دوست خنجر میکشد 

 و دشمن پناه می دهد 

 بیشه ی شیران 

 مامن آوارگان شده 

 و خانه ها ... 

 گورستانی تاریک 

 ... 

 آه که چقدر  

 دلم همسایه میخواهد


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 08:49 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ