تبلیغات
قلم های تاول زده - خاک غریب

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

دلم میخواهد چون كبوتری بر فراز زمین و زمینیان پر بگشایم، پرواز كنم. میخواهم از این خاك غریب دور شوم. خاكی كه طاقت سایه ام را هم ندارد، خاكی كه با من ِ غریب ، غریبگی میكند. میخواهم از این پس ، به جای گریه های زمینی، به صدای باران گوش فرا دهم. میخواهم خورشید را در آغوش بگیرم. میخواهم سر به زانوی ابر سیه نهم و بانگ گریه سر دهم، اشكهایم را به او بسپارم. میخواهم دست بر گونه های مضطرب باران بركشم ، چشمهای شیشه ای زیبایش را نگاه كنم. میخواهم  رعد شوم. من تنهایم. تنهایم. گریه هایم را برای تو نگه نخواهم داشت. من تنهایم.من تو را نگریستم... تو چون آبی كه به گودالی ریزد، به خاك می پیوندی ، همان خاكی كه مرا بیگانه میپندارد و خود بیگانه ترین است. تو را چه میشود؟ روزگاری تو تنها امید من برای پرواز بودی ، و حالا خود تمامی بالهایت را به زندگی فروخته ای. تا ، زمین مال تو باشد ، خاك - خاك غریب- مال تو باشد. ومن تنهایم . تنهاتر از آبی كه به گودالی ریزد ، تا به خاك بپیوندد. ناله های تو را خواهم شنید و تو خواهی گفت:  من بالی برای پرواز ندارم. اما؛ شادمانه به خاك می پیوندی. روزگاری
 تو تنها باران مهر بودی. تنها پرنده آبی خیال من بودی.اما چشمانت را بستی تا آفتاب را نبینی . من تو را تصویر خواهم كرد. من چشمان بسته ات را تصویر خواهم كرد، چشمان بسته ای كه تاریكی گزیده است. دستهایت را مینگرم : دستهایی  كه زمانی پریدند ، اما ، حالا
   تو ریشه در خاك - خاك غریب- دونده ای. درختان باغ با تو الفتی دیرینه می یابند
 تو را چه میشود؟ تو بالهای مرا شسته بودی 
   من تو را نخواهم یافت‌، تو دورتر از آنی كه بالهایم را از دست بدهم


نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت 09:37 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ