تبلیغات
قلم های تاول زده - دلتنگ روشنایی ها

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

 


برای غریب بودن همیشه زمان هست

آسمان را نگاه کن...

وسعت پهناوری که فراموش میشود گاهی

اما...

بی دریغ می بخشاید

این روزها را خواهم بخشید

و نگاه بی آسمان تمام آدمک ها را


چه دشوار شده، زیستن در جهانی که آینه هایش موج دارد و من را مواج 

نشان می دهد، سخت است.  در آب هم نمی توانیم، چهره مان را بنگریم. 

این جا کسانی هستند که کارشان گل کردن آب هاست. گل کردن 

روشنایی ها، چشمه ها

 به چه کسی می توان در این سرای بی کسی اعتماد کرد و نگریست و از 

او خواست که به چهره یمان ا بنگرد و بگوید ما چه شکلی هستیم. این 

جا همه چهره ها خاموش اند و همه نگاه ها، بی سو

 کسی را می خواهیم که به چهره ما بنگرد و لبخند بر لبان مان، با 

نگاه مهربانش بکارد و برای باغ دل مان بارانی باشد، بارانی بهاری، 

بارانی که جان مان را شکوفا می سازد و دل مان را روشن می گرداند

  دل مان برای روشنایی ها پایدار تنگ شده است دل مان برای نسیم

های بهاری و نوروزی تنگ شده،  دل مان برای لحظه تولد خودمان تنگ 

شده است. ما دلمان بر ای لحظه زیبای شکفتن و روییدن تنگ شده است. 

اصولا دل ما تنگ شده است، این دل غم بار، گرفته است

 بد جور گرفته است و کسی را نمی یابد که سفره اش را باز کنیم و غم 

های مان را یک به یک بر سر سفره بنشانیم و نشان دهیم و دوای

دردمان را بخواهیم از او

 ما این جا غریبیم، این بزرگ ترین اعتراف زندگی مان است. همه این 

را بر زبان آوردیم که ما این جا آن قدر غریبیم که واژه غریبی

کفایت مان نمی کند و نمی خواهیم که در غربت بمانیم و در غربت 

بمیریم، که مرگ در غربت، یعنی پایان. ما می خواهیم به سرای دوست، 

راه یابیم و دل مان را، این ویرانه ای سوت و کور را آباد سازیم

نوشته شده در یکشنبه 6 اسفند 1391 ساعت 03:39 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ