تبلیغات
قلم های تاول زده - زخم دل

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند

این که غصه‌هایت را بشناسی فرق می‌کند با این که تو را با غصه‌هایت

کلماتت.....سکوت می کنی و مثل همیشه مدیون سه نقطه های می

مانی که همه حس بشناسند

 غمگین بودن پرچم نیست که تو را جار بزند. زخم است که تو

را تاراج می‌کند. بی آن که کسی بشنود یا ببیند

غم را که بیرون می‌ریزی برای‌تسکین است. برای شریک کردن با دیگری.

گرچه گاهی غصه آفریدن و غمگین بودن می شود روش و منش و جا

خوش می‌کند در بودن ما. می‌شویم چشمه‌ی جوشنده‌ی غصه‌هایی که

معلوم نیست چه از جان خودشان و ما و دیگران می‌خواهند

غصه‌هایت را اگر بشناسی گاهی دیگر دل‌ت نمی‌آید آوارشان کنی بر

سر آن‌ که دوستش داری. لبخند می‌زنی و به دوش و دل می‌بری و

صدای‌شان را در نمی‌آوری گاهی حتی فرار هم می کنی

اما گاهی غصه‌ها آن قدر بزرگند که جایی و کسی پیدا نمی‌شود برای

جا گذاشتن‌شان و آن قدر عمیق که واژه پیدا نمی‌شود برای گفتن‌شان.

گاهی غصه‌ فقط آغوشی می‌خواهد که تو را در خود و غم‌ را در تو گم

کند..... تو فرار می کنی به آغوش دیگری و حال انکه هزار تا حرف میآید

تا نوک زبانت اما تلخ تر از آن است که واژه بشود و بنشیند بر تنهای تلخ تو را در خودشان پنهان می کنند تا 

کمتربه چشم بیایند


نوشته شده در دوشنبه 25 دی 1391 ساعت 12:38 ق.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ