تبلیغات
قلم های تاول زده - یخزده

قلم های تاول زده

در جستجوی حال منی رفیق !!؟؟ شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ؛ ما را برای سوز و گداز افریده اند



شانه هایش زیر بار تنهایی خسته است

زمین و زمان برایش تکراریست دلگیر

آفتاب رفته است

دیگر تاب تابیدن ندارد

جاده می رود

می رود تا تسکین دهد درد  دانه های  وجودش را

اینجا سرزمین یخ زده ایست

فریاد رسی نیست

پناهی برای دل تنهایش نیست

کاش بیاید آفتاب

بتابد

سبز شود

امید بیاید

او هم دیگر تنها نباشد


نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر 1391 ساعت 05:03 ب.ظ توسط . . نظرات |


قالب برای بلاگ